یوسف

پنج ميليون نفر بودند. اینقدر شلوغ بود جلوی دانشگاه تهران كه نمی‌شد برویم بهشت زهرا!…..

پنج ميليون نفر بودند. اینقدر شلوغ بود جلوی دانشگاه تهران كه نمی‌شد برویم بهشت زهرا! همه آمده بودند استقبال امام. بهمن ۵۷ بود.

***

روزهای آخر منتهی به انقلاب، آمدیم تهران؛ برای تحصن در دانشگاه. اولین بار بود مي‌آمديم تهران. شب آمدن حضرت امام از پاریس بود. استخاره گرفتم كه امام مي‌آيد يا نمی‌آید. آيه آمد: «تالله تفتئوا تذکر یوسف حتی تکون حرضاً او تکون من الهالکین.»[۱]

آية اعتراض فرزندان یعقوب به پدر که چه است همه‌اش به یاد یوسف هستی. هی یاد یوسف می‌کنی تا اینکه بمیری. آیة عجیبی بود که تکانم داد! برای من افقی باز کرد که ان‌شاءالله امام می‌آید و حرکت، حرکت انبیاء است.

از قم با طلاب و اساتید، با اتوبوس آمدیم دانشگاه تهران. شب آمدند منافقین عده‌ای را بردند و فیلم برایشان نشان دادند. من نرفتم. وقتی برگشتند، گفتند آنجا همه‌اش تعریف از منافقین کردند؛ کانّه انقلاب را می‌خواستند بگویند ما انجام دادیم و ما این فداکاری را کردیم. شب را در مسجد دانشگاه خوابیدیم. صبحش که امام تشریف آوردند، طلاب هم در آن حرکت وسيع، همراه مردم بودند. بعد از مراسم استقبال، برگشتیم قم.

***

هشت ميليون نفر بودند. اینقدر شلوغ كه نمی‌شد برویم بهشت زهرا! همه آمده بودند تشييع امام. خرداد۶۸ بود.

پاورقی————————————–

[۱]. سوره يوسف، آیۀ .۸۵