آغاز مبارزات سیاسی

سال‌های پایانی تحصیل آقای تسخیری در دانشکده فقهِ نجف و حضوربیشتر او در درس های خارجِ فقه و اصول مراجع بزرگ، مقارن، تحولات مهم سیاسی در عراق بود. گروهی به سرکردگی حسن البکر و صدام حسین با کودتاعلیه حکومت برادرانِ عارف که خود علیه عبدالکریم قاسم  به حکومت رسیده بودند، قدرت را از آنِ خود کردند ورژیمی به شدت خشن، با تشکیلاتی مافیایی متشکل از بی رحم ترین عناصرحزب بعث برقرار کردند. این حزب در مبانی ایدئولوژیکی متأثر از افکار فردی مسیحی و ظاهراً چپ گرا به نام میشل عفلق بود که نخستین سنگِ بنای افکارسیاسی و حزبی را مبارزه با دین، به ویژه تشیع و حوزه‌های علمیه و مردان و زنان مؤمن گذاشته بود.

شدتِ عمل و رفتار خصمانه عناصر سرسپرده حزبِ بعث با بیوت علما و مراجع عظام، مبارزه سازمان یافتۀ آنها با اعتقادات مذهبی و مراسم و آداب دینی و سعی آنها در محوکردن زمینه‌های تربیت اسلامی، موجب پدید آمدن شرایطی در سراسر عراق، به ویژه نجف و کربلا شده بود که ضمن گسترش فقر و سختیِ معیشت، امکان هرگونه حرکت و جنبش واعتراض و یا حتی رفتار سیاسی متعارف را از اکثریت شیعه عراق، بلکه تمامی مردم معتقد و متدین آن کشور سلب کرده بود. وقتی در سال‌های پایانی دهه پنجاهِ میلادی، حکومتِ سلطنتیِ عراق ساقط شد و عبدالکریم قاسم به حکومت رسید، شرایط اجتماعی و سیاسی عراق تاحدود زیادی باز شده، امکان نشوونمای اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی فراهم آمده بود. در این سال‌ها در شهرهای مذهبی هم حلقات بحث‌های سیاسی وفرهنگی تشکیل گردیده و به سطح اجتماعی کشیده می‌شد. از جمله این حلقات، انجمن‌های ادبی و حلقه‌های شعر بود.آقای تسخیری جوان نیز که علاوه بر تسلط بارز بر زبان و ادبیاتِ عرب، ازطبعِ لطیف و شاعرانه برخوردار بود و اشعار زیادی سروده بود، به یکی ازانجمن‌های شعر پیوست و به تدریج نام و آوازه قابل توجهی در میان ادبای نجف پیدا کرد.هم زمان با تأسیس حزب الدعوه که بر مبنای مشارکت مؤمنان در سرنوشت سیاسی و در جست وجوی ایده‌های حکومت دینی با موافقیت آیت‌الله صدر تشکیل گردیده بود، جوانان مسلمان و مبارز، به ویژه در شهرهای کربلا ونجف، جذب فعالیت‌های سیاسی شدند. از جمله آقای تسخیری جوان که درآن روزها از شاگردان مستقیم آقای صدر بود.

با روی کار آمدن تکریتی‌های حزبِ بعث و برقراری خفقان مجدد برجامعه عراق، فعالیت‌های حزب ا لدعوه و موجودیت آن در خطر قرار گرفت وتحرکاتِ آن، جنبه نهضتی و غیرِعلنی پیدا کرد . در یکی از ایام محرم همان سال‌های نخست، آقای تسخیری شعری حماسی سرود که با تکیه برعشق پیروان مکتب اهل بیت(ع) به سرورِ آزادگان حسین بن علی(ع) از سویی و قالبِ ساده و مردمی شعر و مضامین ضد ستم، به سرعت در میان دسته‌های عزادارِحسینی به نوحهِ عمومی تبدیل شد و یک روزه تمام نجف را فرا گرفت . این نوحه چنان شوری در جوانان ایجاد کرد که شهر یکپارچه علیه ظلم حاکم بعثی‌ها به پاخاست و تمامی مراکز و سازمان‌های دولتی آماج حملاتِ مردمی قرار گرفت و شهرِ نجف به دست مردم افتاد . رژیم سرکوبگرِ بعثی با خشونت تمام با این خیزش مردمی برخورد کرد و روزهای بعد بیشتر سران الدعوه، نوحه خوان‌ها و سپس آقای تسخیری را بازداشت و روانه زندان‌های مخوف کرد؛ زندان‌هایی که هولناك ترین شکنجه‌ها در تاریخ انسانیت را در آنها اعمال می‌کردند. بعثی‌ها برای یافتن و شناختن شاعر نوحه‌های انقلابی، عزاداران و نوحه خوان‌ها را زنده زنده درونِ قبر می‌خواباندند و خاك بر آنها فرو می‌ریختند تا به زبان آیند و شاعر را معرفی کنند. به این ترتیب شاعرِ انقلابی، شناخته ودستگیر و سریعاً و بدون محاکمه به شکنجه گاه سپرده شد . داستان این شکنجه‌های مستمر، خود فصلی تلخ در تاریخ مبارزات مردم مسلمان است که چون در حق مبارزان راه دیانت و آزادی اعمال می‌شد، چندان مورد اعتراض مدعیان حقوق بشر و بوق‌های تبلیغاتی اروپایی و آمریکایی و حتی عربی قرارنمی‌گرفت. 

عبورومرور نظامیان چکمه پوش با پوتین بر بدن‌های دست بسته زندانیان، قراردادن آنها در سلول‌های تنگ و تاریک به صورت چمباتمه به مدت طولانی گرسنه و تشنه و بی خواب، خواباندن آنها در لابلای جنازه‌های سربریدهِ دوستان و همفکرانشان، ضرب و شتم ، توهین و ناسزا و تهدیدهای مستمر به اعدام با شیوه‌های فجیع، تنها بخشی از این شکنجه‌ها بود . آقای تسخیری مدت‌ها در این گونه زندان‌ها به سر برد. ایشان در مصاحبه‌ای درباره این شکنجه‌ها گفته است :«ما را در یک صندلی آهنی جای می دادند و دست ها و پاها را می‌بستند و سر را برهنه می‌کردند و آبِ داغ بر سرمان می‌ریختند؛ به طوری که پوست صورت متورم می‌شد . یا مثلاً دست و پا را طناب پیچ می‌کردند و از پشت می‌بستند و از بالا روی قرقره ای رد می‌کردند و این کار را دو یا سه روز طول می‌دادند و هم زمان با مشت و لگد کتک می‌زدند و نوارسروصدا و ناله‌های سایر شکنجه شدگان را پخش می‌کردند و دستِ آخر ده، یازده نفر را درون اتاقی به ابعاد یک متر پِرس می‌کردند. انتقال از این زندان به آن زندان از نجف به بغداد و از آنجا دوباره به نجف و شکنجه‌های نو به نو، روزهای بسیار طاقت فرسایی بود که این آزاد مرد همگی را با نیروی ایمان و توکل تحمل کرد.سرانجام وی را به زندانی به نام «قصرالنهایه » انتقال دادند تا به جوخهِ اعدام سپرده شود . آشنایان خانواده تسخیری نقل می‌کنند که سیدهِ مادرشان با شنیدن این خبر، نیمه‌های شب بر بام منزل با صدایی بلند به درگاه خدای رحمان استغاثه می‌کند و ناله سر می‌دهد که یا فاطمه، یا فاطمه به جان حسین عزیزت فرزند این دخترت را نجات بده . به دنبال گریه‌های طولانی و ناله این مادرِمضطرب که تمامی محل را تحت تأثیر قرار داده بود، روزهای بعد به طورمعجزه آسایی خبر نجات شیخ محمدعلی جوان از قصرالنهایه و بازگشت او به خانه در محل پیچید.ماجرای این آزادی غیرمنتظره را خود شیخ این گونه نقل می کند:«قصرالنهایه در واقع زندان آخر بازداشتی‌های رژیم بعث بود و کسی که بدانجا انتقال می‌یافت، دیگر ارتباطش با دنیا قطع می‌شد و به نوبت و حسب مورد به قتل میرسید. پدر ما شیخ علی اکبر با توجه به ارادتی که به امام راحل(ره) داشتند، می‌روند خدمت ایشان و درخواست دخالت می‌کنند .حضرتِ امام می‌فرمایند: می‌دانید من کسی نیستم که از اینان چیزی بخواهم،ولی فردا استاندارِ کربلا به خانه ما می‌آید، شما بیا و درخواستِ آزادی پسرت را مطرح کن . مرحوم پدرم همین کار را می‌کند. حضرتِ امام (ره) با عتاب با استاندار مزبور برخورد می‌کنند. او می‌گوید : “چشم ” و همین امر، سبب می‌شود که روز بعد مرا آزاد کنند». شیخ محمدعلی نجات یافته از اعدام، بلافاصله به عنوان نماینده آیت‌الله صدرجهت تبلیغ و رسیدگی به امور دینی عازم شهر دیاله شد و فعالیت های خود رااز سر گرفت . شیخ در اولین فرصت و مجالی که فراهم شد به مناسبت عیدسعید فطر به همراه جمع زیادی از اهالیِ دیاله عازم بیتِ امام راحل (ره) شد و در آنجا سخنرانی مفصلی به زبان عربی انجام داد که بسیار دل انگیز وشورآفرین بود. حضرت امام (ره) از آقای تسخیری خواستند با همان فصاحت از قول حضرتشان از حضور پرشورِ مردم تشکر کند و این در حالی بود که نیروهای مخفی و علنی امنیتی بعثی، هم بیت را زیر نظر داشتند، هم فعالیت‌های تسخیری جوان را؛ از جمله این فعالیت‌ها اداره حوزه‌های گوناگون حزبی، آموزش تعلیمات حزبی، سرپرستی حوزه‌های حزبیِ دبیران و معلمانِ مدارس، برگزاری مراسم وجشن‌های مذهبی، ایجاد حرکت‌های آگاهی بخش در دسته‌جات عزاداری وهیئت مذهبی، بسیج دسته‌های عزاداری دانشجویان و عزیمت آنها از کربلا ونجف به بغداد و ترویج سرودهای حماسی و انقلابی بود که همه این فعالیت‌ها زیر نظر مرجعیت آقای صدر و با اشراف ایشان، علامه عسکری و مرحوم سید مهدی حکیم صورت می‌گرفت. این بزرگان همگی در نهایت به دنبال اقامه حکومت اسلامی بودند و این تلاش‌ها به پرورش و جهت دهیِ فکری نسل انقلابی جوان معطوف بود تا زمینه را برای توسعه فعالیت‌های سیاسی و سپس مبارزاتِ انقلابی آماده کند. در این سال‌ها آقای تسخیری همچنین سفرهای تبلیغی زیادی به کویت داشت و حضور پررنگی در میان شیعیان آن کشور داشت. این سفرها وفعالیت‌ها نیز که زیرِ نظر مراجع بزرگ شیعه در نجف انجام می‌گرفت، عاملی بود تا مجدداً عوامل حکومت بعثی برای وی پرونده تشکیل دهند ورفت وآمدها و سخنان و اقداماتش را زیر نظر بگیرند. اقداماتی که قرن‌ها وسال‌های طولانی در عرف جامعه مسلمان، عادی جلوه می کرد و از حقوق اولیه و طبیعی افراد و اجتماعات مذهبی هم در عراق و هم در کویت بود . آنچه مهم بود، شیخ محمدعلی با بی توجهی به تهدیدها و محدودیت‌ها به دنبال انجام تکالیف دینی و جهد و تلاش در راه رضای خدای خویش و انتشار مبانی فکری نهضت رو به رشد انقلابی اسلامی بود.