|
وبلاگ شخصی محمد حسن تسخیری وبلاگ شخصی محمد حسن تسخیری
| ||
|
داستان کبکی که میخواست مثل طاووس راه بره را حتما شنیده اید ... بیچاره راه رفتن خودش هم یادش رفت ! خواستیم فرهنگ جامعه را از اسلامی بودن محض به اسلامی ایرانی تبدیل کنیم ... خواستیم متمدن بشیم و با کوروش و ... مانوس بشیم ... خواستیم . خواستیم تمدن رو از نگاه نو بازسازی کنیم ... خواستیم بگیم ایرانی با فرهنگه ... خواستیم بگیم با دیانتیم ... خواستیم فرهنگمون رو صادر کنیم ... اما راه رو اشتباه رفتیم ... خیابانهای ما پر از دعوا و نفرت شده ... مسئولین مثل ... از هم پاچه میگیرن ... هر جا سخن از اختلاس است نام بانک دولتی ایران میدرخشد ... نمیدانم چرا کلا هیچ کس مقصر نیست ... میخوریم میبریم اما به هیچکی بر نمیخوره ... تو این اوضاع بود همه داشتیم میگفتیم که ما خوبیم و بقیه بدا که ... که ناگهان قهرمان تیم بزرگ دستش رو کرد تو .... هم تیمیش ! همه مبهوت ساکت بودند ناگهان خری گفت ... [ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 13:33 ] [ محمد حسن ]
|
||